ایلیای بلای ما ♥
سلام به پسر نانازم و دوستای خوبمون که مثل همیشه بهمون سر میزنن و با نظرات لطفشون من و دلگرم میکنن 
ایلیای ما خیلی بلا شده و دیگه همه کارهاشو خودش دوست داره انجام بده، مثلا خودش جوراباش و کاپشنش و در میاره، به مامی تو کارا کمک میکنه
مثلا دستمال میکشه برام جارو میکشه (البته به روش خودش)
وقت غذا وسیله های کوچولو رو میدم بهش بذاره تو سفره
(آخه ما به خاطر ایلیا که راحت باشه فعلا رو زمین غذا میخوریم)، وقتی چیزی بریزه رو فرش چون قدش نمیرسه جارو شارژی بیاره سریع میره جارو برقی رو از تو اتاق هل میده و میاره بیرون تا تمیزش کنه
خلاصه مااااااااااااااااااااه شده و من هر روز بیشتر عاشقش میشم، عاشق همه چیزش 
حالا واسه دیدن حرکت جدید ایلیا جون که دیروز انجام داد تشریف بیارید ادامه مطلب
دیروز داشتم غذا درست میکردم و ایلیا تو حال داشت با ماشیناش بازی میکرد، یه لحظه یه صدایی شنیدم صدای نایلون و اینجور چیزا...
رفتم که ببینم ایلیا چیکار میکنه دیدم واااااااااااااااااییییییییی
رفته رو میز نهار خوری نشسته و داره از خودش پذیرایی میکنه
جالب اینه که من صندلی های جلوی نهار خوری رو برداشتم و با فاصله گذاشتم کنار مبل که نتونه بره بالا، حالا نمیدونم چطوری صندلی به این بزرگی رو کشیده اورده گذاشته سر جاش و از روش رفته بالا
وقتی فکر میکنم به کارش حالم بد میشه
خدا رحم کرد ننداخت رو سرش
جالبه که لیوان آبشم با خودش برده حالا چطوری اونم من ندیدم، فقط دیدم رو میز کنارشه، خودم حدس میزنم قبل از شروع عملیاتش لیوان و گذاشته رو میز (آخه عادت داره هر چی میخوره ظرفش و میزاره رو میز) 
اینم عکسش در حال پذیرایی از خودش با نون برنجی و شکلات بقیه رو نتونست باز کنه 

......................................................................................................................
وخبر دیگه اینکه دندونای شماره 6 ایلیا هم در اومدن

پسرم الان 12 تا مروارید سفید داره، سر همشونم چند روز تب کرد و بیتابی کرد تا در اومدن، مبارکت باشه عشقم ایشالا همیشه سلامت باشی نفس مادر 




ایلیای بلای ما ♥
